شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) تسلیت باد
هم وصف تو ناممکن، هم قدر تو نامعلوم/هم قبر تو ناپیدا، یا فاطمهالزهرا
غربت حضرت زهرا غربت عجیبیست... همیشه و هماره تاریخ... غربتی غمباری که اغلب حتی اشک هم تسکینش نیست... حالا گاهی به خاطر غریبگی ماست و بخشی هم به خاطر خود واقعه... بگذریم... غربت عجیبیست غربت حضرت زهرا که فعلا جز توسل به اشک راه دیگری نمیشناسیم... کدام زن، که کدام انسان است که در اوج فوران آلام روزگار، احساس و خرد و مصیبت و حماسه را چنین به هم بیامیزد. و چه قدر قشنگ آدم را با خودِ نفسآلودش روبهرو میکند... خطبهاش در مسجد چقدر یادآور خطبه امام حسین است در عاشورا. به عبارت بهتر، پسر چقدر شبیه مادر است... چه سنگین بود صحنه سکوت مردم، وقتِ هل من ناصر فاطمی... به راستی من اگر بودم، کجا بودم؟ الان کجا هستم... به راستی که فاطمه فاطمه است. اگر جداشده از جهل و گناه، اگر جداکننده دوستان از آتش، جداکننده حق از باطل هم. آدم را با تناقضاتش مواجه میکند، بعد خودش مهربانانه دست پیش میآورد برای دستگیری...
بی تو چه کند مولا، یا فاطمهالزهرا
افتاده علی از پا، یا فاطمهالزهرا
وقت است که از رحمت، دستی ز علی گیری
کافتاده ز پا مولا، یا فاطمهالزهرا
بعد از تو علی از پای، افتاد وز غم خو کرد
با خانهنشینیها، یا فاطمهالزهرا
رفتی و علی بی تو، بیتالحَزَنی دارد
پر شور و پر از غوغا، یا فاطمهالزهرا
چون محرم رازی نیست، با چاه سخن گوید
تنهاست علی، تنها، یا فاطمهالزهرا
شبها به مزار تو، میسوزد و میگرید
چون شمع ز سر تا پا، یا فاطمهالزهرا
بر خاک مزار تو، خون ریخت به جای اشک
از دیده خون پالا، یا فاطمهالزهرا
بر خرمن جان او، چون شعله شرر میزد
میریخت چو آب، اسماء، یا فاطمهالزهرا
دامان علی از اشک، گردید پر از کوکب
در آن شب محنتزا، یا فاطمهالزهرا
هم وصف تو ناممکن، هم قدر تو نامعلوم
هم قبر تو ناپیدا، یا فاطمهالزهرا
نظر دهید